همهمان تالکین را میشناسیم، شاهکارهای مشهورش ارباب حلقهها و هابیت را خواندهایم یا حداقل فیلمهایشان را دیدهایم.
جان رونالد روئل تالکین، که در سال ۱۸۹۲ در شهر بلومفونتین(که امروزه بخشی از آفریقای جنوبی) است چشم به جهان گشود و با آثار خود ژانر فانتزی را به سطح دیگری برد.
اما تاحالا فکر کردید چرا در آثارش طبیعت همیشه پیروز است؟
🔹تالکین رو اگر از آثارش جدا کنیم او را منتقد صنعت و فردی که از صنعت بیزار بود خواهیم شناخت.
در نگاه نخست شاید عجیب به نظر برسد که نویسندهای آکادمیک و مسیحی در نیمهی قرن بیستم، چنین خصومتی با صنعت داشته باشد.
اما وقتی زندگی شخصی و تجربههای او را در کنار زمینهی تاریخی انگلستان آن دوره قرار دهیم، میفهمیم که بیزاری تالکین از صنعت ریشه در ترکیبی از خاطرات کودکی، تجربهی جنگ، باورهای فلسفی و حساسیت زیباییشناختی او داشت.
در واقع، میتوان گفت که تضاد میان طبیعت و صنعت نهتنها در زندگی شخصی او حضوری پررنگ داشت، بلکه به یکی از ستونهای اصلی جهانبینی و جهانسازی ادبی او بدل شد.
🔹کودکی تالکین
اگرچه کودکی اولیهاش در آن سرزمین خشک و بیابانی بلومفونتین گذشت، اما پس از مرگ پدر خانوادهاش به انگلستان بازگشتند و در روستاهای حومهی بیرمنگام ساکن شدند. این تغییر جغرافیایی نقطهی عطفی در زندگی تالکین بود. او در کودکی چشماندازهای سبز، رودخانههای آرام، جنگلهای انبوه و مراتع سرسبز انگلستان را تجربه کرد. این مناظر چنان در ذهنش حک شدند که بعدها الهامبخش شایر، سرزمین ساده و صلحآمیز هابیتها شدند.
زندگی در دل طبیعت، با سرسبزی و کشاورزی و سنتهای محلی، برای تالکین تصویری از "زندگی درست" ساخت؛ زندگیای که در آن انسان با زمین و طبیعت پیوند دارد و زیبایی در کارهای ساده دیده میشود، چیزی پیچیده نیست و مردم زندگی آرامی را میگذرانند.
🔹در نوجوانی خانواده تالکین به بیرمنگام رفتند، شهری که بعدا تبدیل شد به یکی از کانونهای انقلاب صنعتی بریتانیا، بیرمنگام پر بود از دود کارخونهها و قطارها و ماشینهای دودی، برای تالکین این چهره ناخوشایند بود او از جنگل سبز و طبیعت بکر به شهری آمده بود که جز دود و ماشین های مکانیکی چیزی نمیدید و همینها باعث شد آن پیش زمینه بیزاری از صنعت در ذهنش شکل بگیرد.
تا جایی که او بعدها در نامههایش نوشت که چگونه نابودی جنگلها، آلودگی هوا و از بین رفتن زیباییهای طبیعی، برایش تجربهای دردناک بوده است.
🔸دانشگاه و تحصیلات
تالکین بعدها در دانشگاه آکسفورد به تحصیل زبان و ادبیات پرداخت.
علاقهی او به زبانهای باستانی و اسطورههای کهن جهان نیز با همین دلبستگی به گذشتهی پیشاصنعتی پیوند داشت.
او در اساطیر و افسانههای قدیمی، جهانی را میدید که هنوز تحت سلطهی ماشین و کارخانه قرار نگرفته بود؛ جهانی که در آن، طبیعت، اسطوره و انسان پیوندی زنده داشتند، جهانی که طبیعت مشکلات را حل میکرد نه کارخانهها نه صنعت، همه چیز ساده بود و دغدغههای جامعه هم ساده و در عین حال زنده و پبوند خورده با طبیعت بود.
همین گرایشات ادبی او را در موضعی در برابر صنعت و مدرنیته قرار داد.
🔸جنگ جهانی اول
شاید بشه گفت هیچ تجربهای بهاندازهی جنگ جهانی اول نگاه تالکین به صنعت را شکل نداد. او بهعنوان افسر در نبرد سم (۱۹۱۶) شرکت کرد، نبردی که یکی از خونینترین رویاروییهای تاریخ بشر بود. در سم، برای نخستین بار جنگ بهشکل صنعتی شکل گرفت؛
توپخانههای سنگین، مسلسلها، تانکها و گازهای شیمیایی، کشتاری مکانیکی و بیامان رقم زدند.
تالکین در میانهی این جهنم ماشینی، شاهد مرگ بسیاری از دوستان نزدیکش بود. او بعدها گفت که بخش بزرگی از احساس ناامیدی و تاریکی در آثارش، نتیجهی همین تجربهی جنگی است. در چشم او، صنعت چیزی نبود جز ابزاری برای مرگ و ویرانی، ماشینی سرد که انسانیت را له میکرد و زمین را به گورستان بدل میساخت.
🔸پایان جنگ، شروع جنگ صنعتی
پس از پایان جنگ، اروپا وارد دورهای شد که در آن صنعتیسازی سرعت گرفت.
در بریتانیا، شهرها هرچه بیشتر گسترش یافتند، کارخانهها بزرگتر میشدند، و زندگی روستایی به حاشیه رانده میشد.
فردیت انسان در برابر تولید انبوه رنگ میباخت، سنتها به دست سرمایهداری صنعتی قدیمی میشدند، و رابطهی انسان با طبیعت هر روز ضعیفتر میشد.
تالکین که شاهد این تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی بود، این احساس خصومتش با صنعت را به ادبیات منتقل کرد.
🔹اما دلایل دیگری هم وجود داشت،
قرن نوزدهم، بسیاری از اندیشمندان و هنرمندان انگلیسی، علیه صنعتیسازی موضع گرفتند. چهرههایی مانند ویلیام موریس و جان راسکین، در آثار و نوشتههای خود، صنعت را عامل ویرانی هنر، زیبایی و روح انسانی میدانستند. آنها از زندگی روستایی و صنایع دستی بهعنوان نمادهای اصالت و خلاقیت دفاع میکردند.
تالکین بهطور مستقیم و غیرمستقیم تحتتأثیر این سنت قرار داشت.
تالکین صنعت را تنها یک پدیدهی تکنیکی نمیدید؛ او آن را بخشی از نظامی بزرگتر میدانست.
مدرنیتهی سرمایهداری.
در این نظام، انسان به چرخدندهای در ماشین تولید انبوه بدل میشود، ارزشها در خدمت سود قرار میگیرند و طبیعت چیزی جز منبع استخراج و سود نیست.
🔹یکی از مهمترین ایدئولوژیهای فکری تالکین، بازسازی اسطوره برای انگلستان بود. او باور داشت که ملتها نیازمند اسطورهاند تا ریشههایشان را بازشناسند و هویت فرهنگی خود را بازسازی کنند و از این رو بود که سرزمین میانه را خلق کرد و خدمت بزرگی به ژانر فانتزی کرد.
🔹شایر در برابر آیزنگارد
شایر، خانهی هابیتها، نماد زندگی ساده و روستایی است. توصیف تالکین از شایر همواره با تصاویر سبز، رودخانههای آرام، باغها، جشنهای محلی و آرامش اجتماعی همراه است. شایر جهانی است که در آن انسان با طبیعت همزیستی دارد و کارهای ساده مانند کشاورزی، باغبانی و ساخت خانههای ساده انجام میدهد.
در مقابل، آیزنگارد تحت سلطهی سارومان قرار دارد؛ جایی که درختان ریشهکن میشوند، رودها آلوده میگردند و دودکشها آسمان را تیره میکنند. تالکین با جزئیات نشان میدهد که چگونه آیزنگارد از یک باغ زیبا و هماهنگ، به کارخانهای تاریک و ویرانگر تبدیل میشود.
سارومان بهعنوان شخصیت، نماد میل به قدرت از طریق صنعت است. او جادوگری است که بهجای هماهنگی با جهان طبیعی، به سراغ ابزارهای ماشینی میرود و در این مسیر نهتنها طبیعت را نابود میکند، بلکه خود نیز به فساد کشیده میشود. در حقیقت، آیزنگارد نمونهای ادبی از همان صنعتیسازی بیرحم قرن نوزدهم و بیستم است که تالکین در زندگی واقعی تجربه کرده بود.
🔹موردور اوج این تصویر صنعتی و تاریک است،
سرزمینی پوشیده از دود و خاکستر، پر از کورهها و کارگاههای آهنگری. در اینجا صنعت نهفقط طبیعت را نابود کرده، بلکه زمین را کاملا به بیابانی مرده تبدیل کرده است.
موردور جایگاه چشم سائورون است؛ موجودی که میخواهد همهچیز را تحت سلطهی خود درآورد. این سلطه از طریق تولید انبوه سلاحها و ارتشهای ماشینیوار اورکها اعمال میشود. هیچ اثری از زیبایی، فردیت یا خلاقیت انسانی در موردور دیده نمیشود. هر چیز در خدمت یک ماشین عظیم جنگی و قدرتطلبی قرار دارد.
🔹یکی از صحنههایی که تالکین خشم طبیعت را نشان میدهد،
قیام انتها علیه سارومان است. انتها موجوداتی درختگونه و باستانیاند که حافظان جنگلها به شمار میروند. وقتی سارومان جنگل فنگورن را برای تغذیهی کارخانههای جنگی خود نابود میکند، انتها بیدار میشوند و به آیزنگارد حمله میکنند.
🔹یکی از بخشهای کمتر مورد توجه، اما بسیار مهم ارباب حلقهها، پایان داستان است، بازگشت هابیتها به شایر
آنها متوجه میشوند که سارومان و یارانش حتی به شایر هم دستدرازی کردهاند؛ درختان قطع شدهاند، آسیابها و کارخانهها ساخته شدهاند و چشمانداز سبز به ویرانهای بدل شده است.
اما هابیتها به کمک هم شایر را بازسازی میکنند و طبیعت از دست رفته را زنده میکنند.
انگار تالکین میخواهد به ما بگوید که طبیعت را زنده کنید، تا خانهتان از دست نرفته.
🔹تالکین بارها تاکید کرده بود که مدرنیته و صنعت، اسطورهها را نابود میکنند. در جهان مدرن، ماشین جایگزین افسانه میشود، جایی که پیشتر داستانها معنا و هویت میبخشیدند، حالا ابزار و تکنیک سلطه یافتهاند.
با خلق سرزمین میانه، او تلاشی کرد تا این تهدید را وارونه کند، بهجای آنکه صنعت، اسطوره را نابود کند، اسطوره صنعت را نقد کند.
نظرات (1)
عالی بود
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.